تبليغاتX
استاد عشق



اگر در یکی  از شبهاي زمستاني، مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه آورد تنهايش نگذار. شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنكي لبخندش محتاج شوي .
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم ؟
 
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:0 توسط الناز |



تردید -گم شدن- پریشانی -و پشیمانی...در مسیر زندگی گاهی همین کلمات ساده  وقتی با تمام بار معنایی شان بر دوشت می نشینند و تا عمق جانت نفوذ می کنند می شوند دستمایه شعر که هم اینک پیش روی شماست قبول ندارید!    من در یک شب صاف بارانی

ستاره را در آسمان ابری چشمت دیدم

تو یک اتفاق بودی

به سادگی همه مشکلات

پرنده تردید دوباره بال سوال گشوده بود

که دانه اعتماد تو

در دام رهاییش افکند

به چشم اندازآینه بنگر

شهر از تو ترانه ای نمی خواند

مگر آنکه

خود سروده باشی

به آینه بنگر

تو مسیر دیگران را

پشت به راه می پیمایی

این خلاف رود شنا کردن نیست

فراراز خود است

با دیگران به آینه بنگر

کدام سوال در تو بی پاسخ مانده

جز آنکه نخواستی بدانی

ترسیده ای!

من هم می ترسیدم

کاش لذت پاسخ ترسناک را می دانستی .... هر چند

می دانی اما خسته ای

به آینه بنگر

از روز های سخت تو سالی گذشته

رخوت اندوه

درد سال های بعد تو را کم نمی کند

وقتی ماندن نماندن است

چاره ای نیست

باید رفت...

گم شدن هم راه و رسمی دارد

به چشم انداز آینه بنگر

پریشانی

بهتر از پشیمانیست 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:22 توسط الناز |



 
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 20:13 توسط الناز |



رودهادر جاری شدن

وعلف ها در سبز شدن معنا پیدامی کنند.

کوه ها با قله هاودریاها با موج زندگی پیدا می کنند.

وانسانها و همه ای انسان هابا عشق فقط با عشق معنا پیدا می کند.

پس بار خدایابر من رحم کن بر من که اینقدر ناتوانم رحم کن:

باشدکه خانه ی فاخری نداشته باشم.

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم.

اما نباشد نباشد که در قلبم عشق نباشد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:26 توسط الناز |



بزرگترین لطمه حیات مرگ نیست بزرگترین لطمه

آن چیزی است که در عین حیات در درون ما می میرد.

تنها پس از این مرحله است که زندگی حقیقی برای ما آغاز می شود زندگی امیخته با رشد,کمال و سعادت راستین و متعالی که در آن امکان درک و تجربه عظمت انسانی خود را به دست می آوریم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:29 توسط الناز |



 

THE MOST I CAN DO FOR MY FRIEND IS SIMPLY TO BE HIS FRIEND

 

بيشترين كاري كه مي توانم  براي دوستم انجام دهم

اين است كه دوستش داشته باشم.

 

 

برادرها را تقدير اما دوستها را قلب ها مي سازند.

 

IT IS CHANCE THAT MAKES BORTHER BUT HEARTS THAT MAKE FRIENDS.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 18:31 توسط الناز |



عاشقی از معشوق پرسید:

آیا خودت را بیشتر از من دوست داری؟

معشوق با حزن گفت :من در خودم مردم وبرای تو زندگی می کنم .

من در خودم محو شدم ودر خصیصه هایم.

من فقط برای تو در زندانم.

از فرط شناخت تو ،دانشمند شده ام .

ولی با شناخت تو توانا شده ام .

خود را دوست دارم ،تو را دوست دارم.

من عاشق تو ام.

به طرف من بیا .

من تمام دروازه ها را به روی عشق تو می گشایم .

بیا با من بنشین  .

بگذار با ستاره ها همنشین شویم .

خیلی وقت است که پنهانی .

هر چند همواره با من در ارتباط بوده ای .

پنهان ،آشکار در سر در گمی .

با من باش در دروازه ها را بر روی عشقت می گشایم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:26 توسط الناز |



پاسخ هر پرسشی فقط عشق است.

پاسخ هر مشکلی فقط عشق است.

پاسخ همه بیماریها فقط عشق است.

پاسخ هر دردی فقط عشق است.

عشق همواره تنها پاسخ است.

زیرا عشق تنها واقعیتی است که وجود دارد.

 

 

شما بایدعمیق از ته قلب دعا کنیداگر روز

و شب به درگاه خدا دعاو استغاثه کنید

تاریکی مضمحل شده و شما نوری را که در

پس این نور فیزیکی است،زندگی در پس

همه زندگی ها،پدر در پس همه ی پدر ها

مادر در پس همه ی مادرها،دوست در پس

همه دوست ها،عنصر در پس همه ی عنصر ها،

قدرت در پس همه ی قدرت ها را مشاهده خواهید کرد.

این جایی است که من در ان سکونت دارم و

جایی است که دوست دارم شما را هم با خود ببرم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 11:37 توسط الناز |